شهاب الدين احمد سمعانى
603
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
71 . - البديع ، المبدئ آفريننده نه بر مثالى سابق و نه از بهر منالى لاحق . آفريد چنان كه خواست ، و برگزيد آن را كه خواست . در آفريدن از شركت مقدّس ، در گزيدن از تهمت منزّه . وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ . آفريديم و از آفريدهء خود آن را كه خواستيم برگزيديم و بر موجودات ديگر بركشيديم . أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ . در وجود آورد به تقاضاى قدرت ، بداشت به تقاضاى لطف و رحمت ؛ به عدم برد به تقاضاى غيرت ، حشر كرد به تقاضاى حكمت ، بعضى را به بهشت برد به تقاضاى / a 204 / لطف و رحمت ، و بعضى را به هاويه برد به تقاضاى قهر و عقوبت ؛ و بعضى را از همه در ربود به تقاضاى محبّت الهيّت . بهشت براى قومى ، و دوزخ براى قومى ، و شربت صافى براى قومى . لكل قوم يوم و لكل يوم قوم هذا امر لا يتم بالشركة . اى محنتزدهء وجود خود ، تا خود را چه كنى ، رو و خود را گم كن در وجود او ، و يك نظر كن به سرّ وجود او 1 ، تا عجايب الطاف بينى . يعقوب چون چشم در كار كرد جمال يوسف او را چشمى ديگر داد . أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً 2 . راهرو كه به راه درآيد پوست و صفت مىافكند و هر دم تحفهء ديگر بر دست بر يد تأييد مىرسد . بو يزيد گفت : از بو يزيدى برون آمدم چنان كه مار از پوست برون آيد . اما طعم اين كلمه هر كسى نداند ، مپندار كه او اين شربت صافى براى آن ساخت تا به